چه حس بدی دارم...... قایقی خواهم ساخت... زبان احســـــــــــاسم لال شده است ٬ بــــــــاور کن ! ديگر فريـــــــــــــــاد هم چــــــاره ساز نيست ٬ بـــــــــراي تو بـــــايد مُــــــــــــــــرد ... ! در چشم های من ٬ نگاه تو جا مانده است ! مرا به کجا تبعید کرده ای ؟!!! اتفاق ٬ از دستان تو افتاد ! اما ... من بودم که شکستم !!! تو نگاهم کردی ٬ و من در اندیشه فردای قشنگی با تو ! ولی افسوس ... چه تقدیر سیاهی ... اجبارهای یک طرفه ٬گریه های تنهایی ! تلخی بغض من هنوز در میان بوسه های تو نا پیداست ... پیدایم نکن ٬ می گویند مرده ام ! کاش ... گناه دل شکستن اعدام بود و بس ! من به خودم ظلم می کنم ؟! باشه ٬ گردنم از مو باریکتر ... شما راست می گی ! خدااااااا ... گوشاتو بگیر ٬ چشاتم ببند ! من حتی تو رو هم ندارم ... همه یه روزی میان ، یه روزی می رن ... ولی بعضی ها واسه همیشه می مونن ! واسه همیشه ... چه قسمت شگفت انگيزی !!! تمام باورهايم در گوشه همين لذت چند ثانيه ای ... تقدیر این چنین نبود ! که ترانه هایت خاموش بماند ... و من تا رویایت نیایم ! تو اوج بی کسی فریاد کشیدم اما ... صدامو کسی نشنید ! نمی دونم تو خيالش هنوزم اون منو داره ؟! من که از نبود چشماش شبا میشمرم ستاره ... نمی دونم عکسامو اون شبا رو قلبش می ذاره ؟! ولی من نشد يه شب که اشکام رو عکساش نباره ... گوش کن !!! این که من میکشم درد بی تو بودن نیست ! تاوان با تو بودن است ... بیا و مرا ناباورانه احساس کن ! بگذار تمام باور تو باشم ... میان گریه هایم ، راهی برای عبور توست ... می دانم عادت کرده ای ، رهگذر لحظه های بارانی ام باشی ! این بار هم بگذر ... یک دقیقه سکوت ! به احترام تمام لحظه هایی که رفتند تا بمانند ... سکوت کردم ... به اندازه همه حرفهایم ، رفته ای اینک اما ... باز بر می گردی ؟! چه تمنای محالی دارم ! پس سهم من چی ؟! گفته بودم که فقط ، سهم من باش و دلتنگیم ! اما شاید ... دلتنگ تر از من ، سهم تو باشد !!! من زندگی ام را ... با یک نگاه ، در یک شب تاریک ، در چهار راهی ، به سوی پوچی به قمار گذاشتم !!! از عشق به آن نگاه برایم چیزی باقی نماند ... جز تنهایی و جنون ، عشق و نفرت !!! من بودم و تو بودی و یک دنیا فاصله ... اما حالا من هستم و تنهایی و گریه ... می دانی ... ؟ می گویند رسم زندگی چنین است ! می آیند ... می مانند ... عادتت می دهند ... و می روند ... و تو تنها می مانی !!! راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است ؟! مثل همه ی فلانی ها هستی ؟! هوای تو کرده بود دلم ، با ما راه نیامدی ... بارانی شد !!! ضربه ات کاری بود ، دل من سخت شکست ... و چه زشت به منو سادگیم خندیدی ! به منو عشقی پاک که پر از یاد تو بود ... و به این قلب یتیم ، که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ! تو برو تا راحت تر ، تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم ... نمی دانم چه خواهد شد ... پر از دلشوره ام ! بی تاب و دلگیرم ... کجا ماندی ؟! که من بی تو هزار بار در هر لحظه می میرم !!! اتل متل رفاقت ، دل به تو کرده عادت ! برات دعا می کنم ، اینم رسم رفاقت ...


























| Design By : Night Melody |




